ناصر الدين شاه قاجار

137

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

از ما رو مىگرفتند . قدرى ايستاده صحبت كرده ، رفتم . خلاصه سوار شده رانديم . سياچى ، آقا وجيه ، مملى ، ميرزا على خان ، عرفانچى ، موچول خان ، ميرزا عبد الله ، بودند ، ابراهيم خان . نيم فرسنگ رفتيم ، كنار دريا پياده شدم كه قليان كشيده شود . پرتقال بخورم . وضو بگيرم . از طرف پائين دريا ، رعد و برقى شد هوا منقلب شد . ترسيديم ببارد . برخاسته به تعجيل رو به منزل رانديم . بين راه يحيى خان را ديدم . رفتم از درياى روبروى اندرون با اسب ، دم ديوانخانه پياده شدم . حرم برگشت . وضو گرفته ، سوار كالسكه شده رانديم . براى زيارت وارد شديم . همه بودند زيارت كردم . ضريح را باز كردند ، رفتم اندرون . شمشير جهان‌گشا ، نشان صورت حضرت ، تربتهاى مخصوص سيد الشهدا ( ع ) ( و ) حضرت عباس ، دعاى صباح خط جناب امير المومنين ، كه همه را گذاشته بودم ، تبرك بشوند ، درآوردم . عباى سفيد خلعتى ، حضرت را پوشيده ، آمدم بيرون . نماز كردم . بالاى سر حضرت ، با قرآن رحلى بزرگ خط ثلث ، كه بسيار بسيار خوب نوشته‌اند ، با قلم درشت . سورهء الرحمن را خواندم . والده شاه هم ، جقه خوبى پيشكش كرده بودند ، روى ضريح بود . عزّت الدوله ، هم جقه گذاشته است . يك صفحه جواهر خوب ، كه روى طلا داشت ، مثل نصف جلد كتاب ، از خازن الدوله مرحومه ، زن فتحعلى شاه ، در پهلوى جاى دو انگشت حضرت ، ديدم . وزير خارجه چادر مخملى « 1 » گل‌دوزى اعلا تمام كرده بود ، براى خودش در سفر داشت . امروز ديدم . هنديها ، يعنى ديوارهاى چادر را پيشكش حضرت كرده بود . در ازاره « 2 » توى گنبد ميخكوب مىكردند . اما يك طرف را بيشتر نمىبيند . باقى را هم قرار شد وزير درست كرده ، بفرستد . اما تعجب اين‌جاست همين پردهء چادرها به اندازه قد ازاره گنبد بود . مثل اين بود كه اندازه گرفته ، ساخته‌اند . خلاصه دو پسر سپهدار كه آمده در نجف مجاور شده‌اند ، با عمامه ديده شدند يكى حسن جان است كه در مدرسه نظامى تهران تربيت شد ، و شاگرد « گير شيش » معلم توپخانه بود . و بهترين شاگردهاى علم توپخانه بود و هندسه ، حالا اينجا از طلاب و آخوندهاى فكسنى « 3 » شپش كش شده است . ديگرى يوسف خان است

--> ( 1 ) . اصل : مخمرى ( 2 ) . اصل : حضاره ( 3 ) . فكسنى : از كارافتاده . غير قابل استفاده .